تبليغاتX
اشک خورشید
سلام فکر کنم بعد از مدتی موفق شوم یه پست جدید بزارم ...هر چه بود گذشت ولی خوب گذشت امتحان هام رو عالی دادم ....

این هم یه غزل و باز هم غزل ..

ای زنده ها من بی شما فردا ندارم

نزدیک مرگم شاهدی اما ندارم

شاید به بالینم تو هم روزی بیایی

با یک سبد گل ُ قاصدی حالا ندارم

پایم کبود و چشم من رگبار مرگ است

تعجیل کن نیلوفرم من نا ندارم

شاید کنار پیکرم جای تو باشد

افسوس دلبندم من از خود جا ندارم

من در قفس پرواز را یاد تو دادم

تشبیه دارم با اسیران یا ندارم؟

تکرار کن آزادگی را زیر باران

من ساحلم ساحل ولی دریا ندارم

آن جا برایم قایقی از گل بسازند

حتی شکسته زورقی این جا ندارم

عاشق ترین شبگرد عاشق کاش بودم

فرصت نمانده کوچه ها من پا ندارم

در خاطرم تصویر تو میرقصد از ناز

من بی حضورت ذره ای معنا ندارم

.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:54  توسط سعیده  |