تبليغاتX
اشک خورشید
سلام

احتمالا تا مدتی نیستم  و نمیتونم پست جدید بزارم فکر کنم دو ما ه بشه آخه هم امتحانات پایان ترم دارم هم امتحان کارشناسی ارشد ..برام دعا کنید ....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:37  توسط سعیده  | 

چند روز قبل کلاس پزشکی قانونی داشتیم... حالا بگذریم که با دو واحد ما جسد شناس نمیشیم یا حتی اگه بتونیم مختصری بگیم که طرف سرش رو زیر آب کردن یا صحنه قتل ساختگی بوده یا جسد صابونی شده ..اصلا بحثم این نیست ..شروع کلاس استاد فرمودند تا چند جلسه از جسد خبری نیست یعنی کمبود جنازه داشتند .. هر کی یه چیزی گفت ....استاد می گفتین همراه خودمون بیاریم اینو من گفتم ....بچه که بودم یه اطاقک کوچولو بالای پشت بام درست کرده بودم و هر حیوون زبون بسته ای رو که روحش تخلیه شده بود کالبد شکافی میکردم از روده و معده و قلب و شش و ..خلاصه توی یک دفتر مینوشتم موجودات انتخابیم اکثرا یا ماهی بود یا قورباغه یا موش.... کلا با این دو واحد درسی آشنایی نسبی داشتم ..توی را ه برگشتن از دانشگاه که دو ساعتی هم طول میکشه  یه دختر و پسر صندلی پشتی نشسته بودن دقیقا تا رسیدن به مقصد پسره هزار بار برای دختره مرد و زنده شد ..اصلا آدم فضولی نیستم ولی انگار بیخ گوش من پچ پچ میکرد ..اینقدر گفت برات میمیرم و اینقدر برای دختره شعر خوند و مرد و زنده شد که نفهمیدم چطوری رسیدیم.البته این حق طبیعی هر انسانیه که بتونه یه همراه خوب و یه شریک پیدا کنه که پا به پاش بتونه راه بره .همون موقع با خودم فکر کردم چقدر ما آدما دنبال چیزهایی که در یک قدمی ما قرار دارن میگردیم و پیدا نمیکنیم ..این همه جسد عمودی اونوقت  توی سر خودمون میزنیم برای جنازه افقی...روزی صد دفعه برای هم میمیریم و زنده میشیم و از اون طرف زنده زنده همدیگر رو می دریم و می خوریم .دنیامون پر شده از جسد هایی که هر روز و هر لحظه میبینیم و بی تفاوت از کنارش میگذریم حتی یه دم مسیحایی هم نداریم که بتونیم به یه هم نو ع خودمون روح ببخشیم و اونو زنده کنیم ..می خواستم یه شعر بنویسم ولی گیرنده الهام بخشم خش برداشته یه سری کلمه می گم شما فکر کنید من شعر گفتم منم فکر میکنم شما خوندید..چرایش اهمیت ندارد

 

مرگ "زندگی...عشق "نفرت...فقر .حماقت ..تظاهر...روح ... پرستش ... رستگاري ... تكامل ... خير و شر ......عقل و معقول .... فكر و منطق ... اخلاق ... ترس ... وابستگي ...عواطف و احساسات .... تصور و تخيل ... وعده و اميد .... ذهن ... واقعيت ... فريب .... لذت .... انتخاب ... تقدس خانواده و فرزند و بدن و رابطه و عشق و پرچم و وطن ... تاريخ.... تاريخ .... حماقت ... حماقت

.خدا"من....تو ...رهایی ..زخم ..درد ..قرص ..خواب ..خواب ..خواب ..

گل ...خار..بیهودگی..پوچی..آزمایش ..امتحان ..سنت الهی...تباهی..جسدهای عمودی..من ...تو

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:52  توسط سعیده  |