تبليغاتX
اشک خورشید
سلام ..اون روزهایی که تازه وبلاگم رو راه انداخته بودم یه حس عجیبی داشتم هر روز سراغش میومدم مثل یه دوست اما حالا نمیدونم این دنیای مجازی خسته شده یا من دست و دلم برای نوشتن نمیره...شما چی شما هم از این دنیا مثل من خسته شدید ...من که چشمم آب نمیخوره درست بشه ...ای داد یعنی درست میشه ...؟کلافه ام از این همه تناقض و سردر گمی .....این هم یه رباعی که فکر کنم توی پستهای قبل نوشته بودمش ....رباعیهام رو دوست دارم واسه همین تکرارشون رو خالی از لطف نمیدونم ..نگید جلو پاهای خودش بلند میشه خب اینم یه نوع عشقه.....

دنیای نجیبمان پر از غم شده است

فریاد خدا خدا چه مبهم شده است

لطفی کن و سر مشق جدیدی بفرست

از صفحه دو سطر عاشقی کم شده است

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 0:37  توسط سعیده  |