تبليغاتX
اشک خورشید
دیشب برای مهتاب شد هر ترانه ام عشق

شاید که باز گردد بر بام خانه ام عشق

پایم اگر به تقصیر "زنجیر در وفا شد

دور از خطر نباشد تا آب و دانه ام عشق

نازک تر از نسیم است یادش به زلف تارم

یادش به یادگار و اینک بهانه ام عشق

در آبی نگاهش صد ها ستاره دیدم

دریا شدم چه آسان تا شد کرانه ام عشق

در کوره راه غربت با سایه بانی از یاس

با من چه ساده آمد شانه به شانه ام عشق

در روزهای ساکت در انتها ی تقدیر

پیچید زیر بالم نیلو فرانه ام عشق

با هر غزل که خواندم خطی به دفترم خورد

خطی به روزگار  و  درس شبانه ام عشق

چون مرغ در حصارم با جسم خسته اینک

باشد که باز گردد با این ترانه ام عشق

 

 سروده  شده در آخر بهار سال هشتاد

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 14:7  توسط سعیده  | 

معبد خداوند فقط به روی

دلی شاد و آواز خوان و رقصان باز است .

دل گرفته را به این معبد راهی نیست ،

پس ، از اندوه اجتناب کن.

دل خود را از همه رنگ ها سرشار کن

درخشان و رنگارنگ مثل یک طاووس-

و برای این ( دلشادی و آواز و رقص )به دنبال دلیلی نباش .

کسی که برای شادی دلیلی می جوید ، شاد نخواهد بود .

(چون شاخ تر به رقص آ ) و نغمه ساز کن-

نه برای دیگران ،

نه به خاطر چیزی ،

برقص ، فقط به خاطر رقص ؛

بخوان ، فقط برای آواز ؛

آن گاه سرتا پای زندگی ات ملکوتی می شود ،

و فقط در این حالت است که همه چیز رنگ نیایش به خود می گیرد .

این گونه زیستن ، آزاد بودن است....

........

آرزومند سعادت نباش

زیرا نفس همین آرزو ، مانعی بر سر راه است .

زندگی ات را به آرزو زنجیر نکن

و به هیچ هدفی چشم ندوز.

آزاد زندگی کن !

لحظه به لحظه زندگی کن !

و از چیزی نترس ، از ترس هم ازاد شو ،

زیرا چیزی برای از دست دادن نداریم

چیزی هم بدست نمی آوریم ،

- و وقتی این را بفهمی ،

کمال زندگی ات تحقق می یابد ،

اما هیچ گاه مثل گدا به دروازه های زندگی نزدیک نشو ،

هیچ وقت گدایی نکن ،

زیرا دروازه های زندگی هرگز به روی گداها باز نمی شوند!

 1970

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:55  توسط سعیده  | 

استاد اجازه دفترم را بدهید

طوبی و بهشت و کوثرم را بدهید

در درس پریدن از نفس افتادم ....

باید که جواب مادرم را بدهید

 

استاد اجازه دفترت مال خودت

طوبی و بهشت و کوثرت مال خودت

در درس پریدن از نفس افتادم

سر مشق پر از کبوترت مال خودت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 10:6  توسط سعیده  |