بس حرف زدیم و باز هم کم زده ایم ...
در حاشیه دفتر دنیای وجود.....
تکرار قشنگ سبز بر هم زده ایم
و گریه راز میشود برای بغض حنجره
خیال کن که مرده ام کنار پای تو غریب
خیال کن نخورده ام به ماجرای تو فریب
خیال کن که کودکم مرا تو سر به راه کن
خیال کن ندیده ای مرا کمی نگاه کن
اگر که هست میشدم برای دیدن تو بود
و اینکه مست میشدم غم ندیدن تو بود
چرا مرا نمیبری شکایت از تو میکنم
غم مرا نمیخری شکایت از تو میکنم
و مثل درد میشود ترانه های کوچ تو
دلت که سرد میشود بهانه های پوچ تو
ببین مرا مسافرم به انتظار او مباش
نگاه کن که حاضرم به انتظار او مباش
نگاه کن بنفشه را ببین چه رنگ میشود
دلم برای سادگی چقدر تنگ میشود
مسیح میشوم غزل پرنده میکنم تو را
و تا صعود آخرین برنده میکنم تورا
و ای تو هور آتشین مسافر تبم هنوز
کنار این ستاره ها مسافر شبم هنوز
مرا به اوجها ببر کنار آن ستاره ها
کنار دل شکسته ها کنار پاره پاره ها
مرا تو تکه تکه کن تنم جدا جدا ببر
میان سرزمین عشق مرا تو تا خدا ببر
مرا تو مهربان ببر که بهت پنجره شکست
مرا به آسمان ببر که بغض حنجره شکست