با واژه های مرده ذهنم آشنا نیست
من از ولایت آمدم از پشت آن کوه
ته لهجه ام از جنس اطوار و ادا نیست
در یک هزار و سیصد و تشویش عمرم
نانی به خون آغشته خوردم این روا نیست
گلهای قالی هم بدارم میکشیدند
عیبی ندارد گل مگر از جنس ما نیست
من فوت و فن زندگی را دوره کردم
این قرن قرن معجزه قرن دعا نیست
حالا نمیبندم نخی بر مرقدی سبز
بینا شدم بینا شدم دستم عصا نیست
این نطفه های یخ زده پاییز سردند
در برگهای زیر پاشان رد پا نیست
زندان آبادی من از جنس غمهاست
زیباترین سلولش از جنس شما نیست
باید بپیچم سمت آزادی از این پس
این کوچه بن بست جای اژدها نیست
در کوپه ی دنیا از آتشها گذشتم
دیگر حضورم فیت اندام خدا نیست
..مریم خیلی باهوش "زیبا"مهربون "و دوست داشتنیه اون الان کلاس دوم راهنمایی رو میخونه ..ریاضیش حرف نداره و اکثر شعرهای فروغ فرخزاد رو از حفظه عاشق فروغه ..مریم از بچگی استعداد عجیبی برای شعر گفتن داشت قبل از اینکه مدرسه بره شعرمیگفت.حالا برای این پستم دو تا از شعرهای مریم رو مینویسم با این توضیح که این شعر ها رو در سن ۴ سالگی گفته و من براش نوشتم بخونید و قضاوت کنید
.......شهری از جنس نگاه تو
بارهای من بسته
و پاهای من خسته
صورتم اشکی اشکی و تنم لرزان است
دست تو زیر کدامین برگ است
دوام بیار ای باد.....
و این هم شعر دیگری از عزیزم...
...دستان من کوچک
و قلب من بزرگ
من نمیخواهم قدم بزنم
میخواهم پرواز کنم
ناراحت نشو دوست من...
پی نوشت ...
کنار پیوندهای من یه وبلاگ با حال هست البته نوشته هاش رو میگم..یکی از پستهای وبلاگ رو خیلی دوست داشتم .. البته صاحب وبلاگ قلم خوبی برای خاطره نوشتن داره و همه پستهاش خوندنیه...یک تکه از نوشته های اون پست رو براتون میزارم حتما برید بخونید ضرر نمیکنید
عمو نوید سخنرانی مشهور امام را در بهشت زهرا با کمی تغییر که به دل نسل جوان هم بشیند ایراد می کند :
مممممممممن بلاگ فا تعیین می کنم ! مممممممن به کمک شما وبلاگ نویسها بلاگ فا تعیین می کنم ، مممممن تو دهن این بلاگ اسکای می زنم .. اصصصصلا کی گفته که محمد رضا پول نفت را بگیرد و بعد بابت اکانت اینترنت هم از وبلاگ نویسهای مظلوم پول بگیرد .. تتتتتتو محمد رضا خائنی ، مممممممممممن برای شما اکانت مجانی می آوردم .مممممممن قالب مجانی به شما وبلاگ نویسهای مظلوم می دهم و ......ایام الله دهه ی فجر..!! ..توصیه میکنم این پست رو بخونید و همینطور پستهای قبی و بعدیش میدونم لذت میبرید....
من دلهره دارم از کفنهای سفید
از سرخی خون نسترنهای سفید
یک عمر فقط سکوت کردم شب و روز
مانده به دلم داغ سخنهای سفید
...................................................
عمری همه از وفای خود دم زده ایم
بس حرف زدیم و باز هم کم زده ایم
در حاشیه دفتر دنیای وجود
تکرار قشنگ سبز بر هم زده ایم....
و این هم یک رباعی از آقای سید محمد رضا هاشمی زاده
میتونید برای دیدن اشعار این هنرمند گرامی به پیوندهام مراجعه کنید ممنون میشم ......
.
چشمان تو باز صحنه سازی کردند
در کشور دل چه ترکتــــازی کردند
با شیوه ی مرگ و زندگی با دل من
چشمان تو در دو نقش بازی کردند
با سلامی به وسعت آسمان ...راستش چند تا کامنت خصوصی برام اومده که کارهای قبلیم قویتر بوده ..این شعر رو وقتی ده ساله بودم سرودم اون موقع فکر میکردم که چقدر بزرگ شدم و فکر میکردم یه شاهکاره ولی حالا وقتی بهش نگاهی میندازم فقط یه خاطره ازش تو ذهنمه به هر حال دوست داشتم با نگاه کودکیم آشنا بشید ..وقتی که بچه ها به دنبال عروسکاشون بودن من به فکر دنیای نامرد بودم...
چه دنیای پر از دردیست
یکی در اوج شهرت
یکی در قعر ظلمت
یکی در عیش و عشرت
یکی در رنج و حسرت
یکی در ناز و نعمت
یکی در فقر و نکبت
چه دنیای پر از دردیست
یکی می آید و آن دیگری بیگانه میمیرد
یکی ناکام از این دنیا یکی جامش لبا لب پر
عجب دنیای نامردیست
یکی بیگانه با خویش است
یکی غربت نشین و آشنا با نان درویش است
یکی سرمست میخواند
یکی بیهوده میراند
یکی میداند و آن دیگری چیزی نمیداند
یکی عاشق !!!!
یکی عشقش به بن بست است
یکی در اول راه است
یکی شمعی شود می سوزد و کاشانه ای را میدهد نور
یکی با صد غرور نا بجایش
خانه ای را میکند گور
عجب دنیای نامردیست !
عجب دنیای پر دردیست!
خدایا ! پس کدامین روز می آید
خدایا پس کدامین روز می آید ...
که دلها هم صدا باشند ..
غریبان آشنا باشند
کدامین روز می آید که بر هر سفره ای نانی به پا باشد
و در هر خانه ای لبخند شادی
در هوا باشد
و در هر کوی و برزن
تا ابد تا روز هستی
بی نهایت تا نهایت
بی تکلف"دم به دم
لطف خدا باشد
کدامین روز می آید؟...........
این هم یک رباعی برای دوستان عزیزم...
تا غرق حقایقم مرا باور کن
آشفته و عاشقم مرا باور کن
گفتی که پس از کوچ بهار آمده ای
از ایل شقایقم مرا باور کن...
.