تبليغاتX
اشک خورشید

کاش میشد  همه ی خاطره ها  قاب کنیم

 

نگهی از دل این قاب به محراب کنیم

 

حرمتی داشت حدیث پدر و فرزندی

 

مثل یوسف گذری بر دل هر خواب کنیم

 

بارش عاطفه حالا به دلی دیر رسد

 

از وفا هر نفسی بی خود و بیتاب کنیم

 

جامه ای از گل شب بو به تن خانه کشیم

 

گذری بر دل بی منت مهتا ب کنیم

 

گره ای باز کنیم بهر رسیدن به خدا

 

 صدف فاصله را غرق گل ناب کنیم

 

آسمان تشنه شده از ستم خلق به خود

 

ابرها را به قنوتی همه سیراب کنیم

 

قلب نیلوفری دختر دنیا که شکست

 

خورده ها را همه دور از دل مرداب کنیم

 

باش تا گریه کنیم رو به دل پنجره شب

 

دیده و هر چه نهان است چو سیلاب کنیم

 

با سلامی به دل سوخته ی عاشق عشق

 

معرفت را همه در دفتر دل قاب کنیم

 

 

از دفتر اشعار قدیمیم...سروده شده در سال 80

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 0:40  توسط سعیده  | 

من کیستم؟
من \"دوشیزه مکرمه\" هستم٬وقتی زنها روی سرم قند می سابندو همزمان قند توی دلم اب می شود.

من \"مرحومه مغفوره\" هستم٬ وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالا هیچ خوابی نمی بینم.

من \"والده مکرمه\"هستم وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خود شیرینی بیست اگهی تسلیت در بیست روزنامه معتبر چاپ می کنند.

من \"همسری مهربان و مادری فداکار\" هستم ٬وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش -البته تا چهلم-اگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند.

من \"زوجه\" هستم٬ وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه بیست و پنج هزار تومان فقط!بدهد.

من \"سرپرست خانوار\"هستم ٬وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.

من \"خوشگله\" هستم٬ وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.

من \"مجید\" هستم ٬وقتی در ایستگاه چراغ برق٬اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.

من \"ضعیفه\" هستم٬ وقتی ریش سفید های فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.

من \".....\" هستم٬وقتی مادر٬من و خواهر هایم را سرشماری می کند و به غریبه می گوید\"هفت....\"دارد٬خدا برکت بدهد.

من \"بی بی\" هستم٬وقتی تبدیل به یک شی ئ ارکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.

من \"مامی\" هستم ٬ وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.

من \"مادر\" هستم٬وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم٬ ان روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.

من \"زنیکه\" هستم٬ وقتی مرد همسایه ٬ تذکرم را در خصوص درست نگهداشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.

من \"مامانی\" هستم٬ وقتی بچه ها خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.

من \"ننه\" هستم٬ وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم٬نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادر بزرگش هستم ...به انها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.

من \"یک کدبانوی تمام عیار\" هستم٬وقتی شوهرم اروغ های بودار میزند و کمربندش را روی شکم برامده اش جا به جا می کند.

دوستانم وقتی می خواهند به من بگویند \"گه\" ٬ محترمانه می گویند : \"علیا مخدره\".

من \"بانو\" هستم٬وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف کند.

من در ماه اول عروسی ام: \" خانم کوچولو٬عروسک٬ملوسک٬خانمی٬عزیزم٬عشق من٬پیشی٬قشنگم٬عسلم٬ویتامین و ....\" هستم.

من در فریادهای شبانه شوهرم٬وقتی دیر به خانه می اید٬چند تار موی زنانه روی کتش است و دهانش بوی سگ مرده میدهد٬\"سلیطه\" هستم.

من در ادبیات دیرپای این کهن بوم و بر:\"دلیله محتاله٬نفس محیله مکاره٬مار٬ابلیس٬شجره مثمره٬اثیری٬لکاته و...\" هستم.

دامادم به من \"وروره جادو\" می گوید.

حاج اقا مرا \"والده اقا مصطفی\" صدا می زند.

من \"مادر فولاد زره\" هستم ٬وقتی بر سر حقوقم با این و ان می جنگم.

مادرم مرا به خان روستا \"کنیز شما\" معرفی می کند.

من کیستم؟؟؟؟

من کیستم؟؟//؟کیستم؟

. با اجازه از بلقیس سلیمانی.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 2:26  توسط سعیده  | 

یک عمر اسیر دست تقدیر شدیم

هی طعمه شدیم و باز هم شیر شدیم

زخم است "جنون است"تعفن"همه جا

دنیا نفسش گرفت تا پیر ....شدیم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 13:27  توسط سعیده  | 

در اول یکی از ماهای پاییزی به دنیا آمدم روزی مثل امروز اول آذر

 

تولد چقدر خسته کنند ه است

 

 ثانیه ها نیز سنگین شده اند

 

زمان دیر کش میاید

 

و  زود از دست میرود

 

من چقدر خسته ام

 

میخواهم برو م بروم................................

 

میخواهم نگویی نگویی..............................

 

نگویی تولدت مبارک

 

یه چیز دیگه بگو

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:7  توسط سعیده  |